على محمدى خراسانى
216
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
اگر مرادتان خصوصيّت به لحاظ وجود خارجى باشد ، يعنى موضوع له يا مستعمل فيه خصوص اين يا آن مصداق خارجى است ، اشكال ما اين است كه كثيراً مّا مستعمل فيه كلّى است ، نه جزئى ؛ كما مرّ مفصّلًا . و اگر مرادتان خصوصيّت به لحاظ وجود ذهنى است ؛ يعنى معنا به قيد ملحوظ بودن ، « 1 » خواهيم گفت اين فرض اشكالات عديدهاى دارد . در امر ثانى چهار اشكال را ذكر كرديم . در اين بحث استطرادى به دو اشكال از آن اشكالات اشاره مىشود : 1 . اشكال نقضى : همانطور كه در معناى حرفى ، لحاظ معتبر است ، در معناى اسمى هم ، لحاظ معتبر است ؛ با اين تفاوت كه يكى لحاظش آلى و ديگرى استقلالى است . حال اگر لحاظ در معناى حروف دخيل باشد و مِنْ براى ابتدائيّتِ ملحوظ وضع شده باشد ، بايد در معناى اسماء هم دخيل باشد و كلمهء الابتداء هم ، براى ابتدائيت ملحوظه وضع شده باشد . در نتيجه بايد كليّهء اسماء ، معناى خاصّ و جزئى داشته باشند ؛ يعنى وضع آنها ولو عامّ است « 2 » ولى موضوع له و مستعمل فيه آنها خاصّ باشد و اين بر خلاف اجماع است كه وضع عامّ و موضوع له عام ، قطعاً داريم و كسى منكر نشده است . پس اشكال مشترك الورود است و هر جوابى در معناى اسمى داديد ما هم در معناى حرفى مىدهيم . « 3 » 2 . اگر لحاظ و تصور آلى يا استقلالى در معناى موضوع له يا مستعمل فيه دخيل باشد لازمهاش اين است كه كليّه قضايا و جملات ، اعمّ از اخبارى و انشائى ، اسمى و فعلى و . . . قضاياى ذهنيّه باشند و بر مصاديق خارجيه صدق نكنند و در نتيجه كليّه قضاياى خارجيّه كذب باشند ، كليه امرها قابل امتثال نباشند و . . . . بيان ذلك : لحاظ يا تصور ، صد در صد ذهنى و در ظرف ذهن است . در خارج علم و تصورى نيست . خارج ، ظرف اعيان است . ابتدائيّت اگر مقيد به اين قيد شد يك امر ذهنى و به قول مرحوم آخوند كلّى عقلى خواهد بود « 4 » چون محال است مقيّد به قيد ذهنى و به شرط شىء در خارج مصداق پيدا كند . متعلّقات ابتدائيّت هم كه سير و بصره و كوفه باشد وقتى مقيّد شدند به چيزى « 5 » كه خود او مقيّد به قيد ذهنى ( لحاظ ) است ، اينها نيز ذهنى خواهند بود . به اين بيان كه لحاظ ، قيد ابتدائيت است : « صغرى » . ابتدائيّت قيد سير و بصره و . . . است : « كبرى » . پس لحاظ ، قيدِ قيد سير و بصره است :
--> ( 1 ) . كه لحاظ همان تصوّر است و تصوّر همان علم است و علم همان وجود ذهنى است و وجود ذهنى هم مثل وجود خارجى يكوجود شخصى و جزئى است لانّ الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد . ( 2 ) . در اسماء اجناس . ( 3 ) . جواب اين است كه اصولًا لحاظ ، چه آلى و چه استقلالى ، در اصل معنا داخل نيست ؛ بلكه بيرون از موضوع له و مستعمل فيه و شرط وضع يا استعمال است . چون تا لحاظى نباشد ، وضع ميسور نيست ( بر مجهول مطلق حكم نشايد ) و هكذا در استعمال . ( 4 ) . وجه تسميه بيان خواهد شد . ( 5 ) . ابتدائيت .